تقصیر دلم بود
وداع
ا و بود تنهــــا با مـن آ ن جــا وقت بدرود
آن روز ســـرد وخسته آن روز مه آلود
روزی که او می رفت بعـــد از آن خدا را
نه دل ز غم راحت شد و نه دیده آسود
هـــــنگام رفتن چشمکی زد نا خود آگاه
وا نگه نهـان کرد ازنگاهم چهره را زود
کــلّ وجودم زین عمل یک باره لرزید
دیدم که شد نا گه برون از کله ام دود
هم قلبم ازاین چشمکش درهم فروریخت
هم این عـمل بر درد بی درمانم افزود
انــگار می شـــــد آرزوهــا ی مـــن و او
در این وداع تلــــخ از آن اوّل غــم آلود
وقتی تــکان می داد دســتش را بــرایم
ازغصـه طول صـورتش را ا شگ پیمود
تا آ مـــدم دریابـــم احســـاســــات او را
پنهـان شـد از چشمم بـلم در سینه رود
می خواست از من معـــذرت هــنگام رفتن
صــد بار این را با حــیا و حجب فرمود
تقصــیر چشــم من نـبود این چشمـک من
وللّـه تقصــیر از طپش هـای دلم بود
شهاب نجف آبادی najafabadi.shahab@yahoo.com
این مرد که عاشق تو شد پیر شده است
